مرتضى راوندى

128

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دست مردم منتشر شد و چند نفر از زنادقه مثل عبد الكريم بن ابى العوجا و عمّاد عجرد و يحيى بن زياد و مطيع بن اياس ، كتبى چند در تأييد مذهب مانوى و مرقيونى و ديصانى تأليف كردند . « 1 » و از طرفى ديگر از مسلمين ، كسانى كه به مطالعه فلسفه يونانى پرداختند ، در اصل و مبداء هر چيزى به تحقيق و استدلال مشغول شدند . ذات بارى و صفات حضرت احديت را نيز مورد بحث قرار دادند و گفتند كه براى نجات از ننگ جهل و تقليد از اقوال اسلاف ، و توقف در حد ظواهر شرع ، بايد در اين مرحله هم به قدم نظر و استدلال پيش رفت و از فلاسفه ، كه مردمانى بىنهايت هوشمند و روشنفكر بودند ، تبعيت كرد . . . » « 2 » به‌طور كلى احكام شرعى يا متعلق به عمل و طاعت است يا متعلق به معرفت و اعتقاد . قسمت اول را احكام فرعى يا عملى و قسمت دوم را احكام اصلى يا اعتقادى مىگويند . بحث در مسائل مربوط به عبادات و احكام عملى ، جزء فروع و بحث در اعتقاديات و معرفت ، جزء اصول شمرده مىشود . كسى كه در معرفت و توحيد بحث كند ، اصولى ، و كسى كه در طاعت و شريعت تحقيق نمايد فروعى به‌شمار مىرود . . . . ظهور علم كلام كه شروع آن را بايد از متكلّمين معتزلى مخصوصا از ابو اسحق ابراهيم بن سيار نظام از فريفتگان فلسفهء يونانى دانست ، فقهاى اصحاب حديث و سنت را به مخالفت شديد با آنان واداشت ، اين جماعت اخير مىگفتند كه مباحثات متكلمين بالاخره به خروج از اسلام و شك و الحاد منتهى مىشود . به همين جهت بايد شديدا از اشتغال به كلام احتراز داشت و در امر ايمان ، به قرآن و سنت پيغمبر مراجعه كرد . . . . عقيدهء اين جماعت اين بود كه در باب اصول دين و بحث در آن به هيچ‌وجه نبايد از عقل استعانت جست چه عقل ، از فهم اين مسائل قاصر است . . . بر خلاف اصحاب سنت و حديث ، معتزله پاى استدلال عقلى را در مباحثات اصولى باز كردند و ادلّه عقليه و يقينيه را براى معرفت اعتقاديات لازم شمردند . . . در مقابل طرفداران ادلّه سمعيّه و عقليه ، فرقهء ديگرى در ميان زهاد و عباد و پشت پازنندگان به اسباب دنيايى پيدا شد كه طريقهء ايشان در معرفت ، تصفيهء نفس و تزكيهء باطن و مجاهدت بود . اين جماعت اهل كشف ، يا متصوفّه خوانده مىشوند .

--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 8 ، ص 293 . ( 2 ) . تلبيس ابليس ، ص 52 و 87 .